آسمان ابری
فک می کردم همه چی تموم شده..
نظرات شما عزیزان:
ولی اون ول کن نیستش...!
می دونم واقعا دوستم داره
وعاشقانه منو می خواد ولی
همین که چند روز نمی تونیم همدیگه
را ببینیم اونقدر دلتنگی فشار میاره
که شروع می کنیم بهانه گیری
وبه همه چی گیر می دیم
جالب اینه که همینکه به هم
می رسیم فراموش می کنیم
که چقدر از دست هم دلخور بودیم
امروز وقتی اومد پیشم اصلا نیگاش نمیکردم ولی مجتبی منو گرفته بود تو بقلش وسرتاپامو می بوسید
قربونم می رفت ومی گفت الان دارم نفس می گیرم می گفتش که این چند روز مثل مرده ها بوده و الان داره
کم کم زنده میشه..! البته منم همینطور بودم ولی داشتم ناز می کردم و نمی خواستم به زبون بیارم
خودش میگه نیازی نیست چیزی بگی چشات همه چیزو میگه..!
قربونت برم نفسم الان واقعا حالم خوبه و زنده شدم!
Power By:
LoxBlog.Com |