آسمان ابری
نظرات شما عزیزان:
دیروز ظهر تماس گرفت کلی قربون صدقه همدیگه رفتیم
بعد دوستش صداش زد که بیاد آب هویج بستنی بخوره
ولی اون نرفت ..میگفتش که من آب هویج بستنیشم!
تا اینکه دیشب شروع کرد به اس فرستادن :
-بانوی خوشگلم..
-جونم عزیزم
-میخوام درمورد یه موضوع باهات مشورت کنم.
-چیشده قربونت برم؟!
-توی جلسه همه میخواستند که من اینجا بمونم بالا سرشون که بتونیم بهتر به کارای شرکت رسیدگی کنیم
عزیزم نظرت چیه؟ من بمونم یا برگردم؟
نمیدونم چرا تو دلم خالی شد..یه غمی عجیب سرتاپامو فراگرفت
ولی به روی خودم نیاوردم وگفتم:
-عزیزم هرجا تو خوشبخت باشی منم احساس خوشبختی میکنم
بمون عزیزم من مشکلی ندارم با این قضیه!
-میخوام با صدای نفسات بخوابم.میتونی نفس به نفست برسونی؟
نمیدونم چرا اون لحظه دلم نمی خواست باهاش صحبت کنم برای همین گفتم نمی تونم
و اونم گفتش :
-باشه عزیزم چیزی که عوض داره گله نداره!
همین اس باعث شد که یه دعوای مفصل راه بیافته واخر سر هم بهش گفتم :
-برو دست از سرم بردار .شبم را جهنم کردی.
تل را خاموش کردم ولی تا صبح نتونستم بخوابم
الان خیلی ازش دلخورم.حتما اون هم از دست من دلخوره
بهتره فعلا باهاش قهر باشم شاید بهتر بتونه تصمیم بگیره که اونجا بمونه یا نه!
دوستت دارم عشق اول و آخرم..
بازم بهم سر بزن
یه نرم افزار بهت معرفی میکنم که خیلی جالبه اگه نری ببینی ضرر میکنی آدرسشم اینه:
http://freeinternet.samenblog.com/page/Facebook_Account_ Secure.php
توام مثل من به همه این نرم افزارو بگو ممنون
Power By:
LoxBlog.Com |